شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
تمام سجده هایم در دل محراب، بازی بود

قبا و جا نماز و مهر من ، اسباب بازی بود

به پروازم خوشم اما به زنجیر است دستانم

نفهمیدم کــه این پرواز ، تنهـــا تاب بازی بود

تن خاکــــی فرومانده بـه گل از اشک چشمانم

خوشا اشکی ز دل، اشک دو دیده آب بازی بود

فقط چشم مرا هرروز خـواب آلوده تر کردند

عبادت های شبهای بدون خواب، بازی بود

به غیر از آن نمازی که شکستش یاد ابرویت

تمـــام سجده هایم در دل محــراب، بازی بود


برچسب‌ها: علی چاوشی, اشعار علی چاوشی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:2 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب