|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
این صندلی که جای تو خالیست روی آن یعنی که آمدی، که نشستی، که ناگهان پروانـــه وار پیـــله دراندی و پـــــر زدی رفتی به سمت نقطه ی پایان آسمان اعجاب رفتنت در و دیــــوار را گرفت حتا دهان پنجره باز است همچنان بعد از تو لفظ و لهجه ی ساعت عوض شده است طــوری کـــه حس نمی شود از چرخشش زمـــان دیـدم کــــه بعد رفتــن تــــو جـــای تیـک تاک می گفت لحظه ای نرو پیشم بمان ... بمان برچسبها: سورنا جوکار, اشعار سورنا جوکار, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 16:53 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||