|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
عصری میان آن همه خون گریهها و دود ماشین سرخ گـــل زده آمد تـــــو را ربود ماشین سرخ گل زده آهسته رفت و بعد یک سایــه ناپدید شد آنجـــا میـــــان دود رفتی و بعد خاطرههایت یکییکی مهمانـی آمدند در این خانهی کبود حتـــی سراغ خاطرههـایت نیــــامدی وقتی که دستمال دلم خیس گریه بود حتی نگفته بود کسی عاشقت شده است آخـــر بــــه غیر من که کسی عاشقت نبود! بعد از تو صد فرشتهی غمگین به تسلیت یکبـــاره آمدند در این شعــــــرها فـــــرود □ آن شب ز پشت پنجــــره مردی کنار رفت مردی شبیه من، جسدی خسته و عمود حالا بــه احترام تو بعد از دو سال باز عصری کنار پنجره این شعر را سرود
برچسبها: شعر و غزل امروز [ سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 19:3 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||