شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
کوچک تر از آنم بگویم مالِ من باشی

پــرواز را از تـــو بگیرم، بالِ من باشی

من حولِ تو می چرخم و شاید که یک روزی

پیشانـــی ام مال ِ تـو و اقبــــال ِ من باشی

پاییــــز هــــم آبستن اردی بهشتم بود

فرقی ندارد در کجای سال ِ من باشی

ای چشم ِ تو آماده باشِ بی پناهی ها!

دیــروز نه، فردا نه، باید حال ِ من باشی

کم­رو تر از آنـــم کــــه حتـــی فکر می­کردی

حالا جسارت! می­شود که مال ِ من باشی؟


برچسب‌ها: شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ ] [ 11:5 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب