|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
بین این زنده زارهای شلوغ دوست دارم تو را زیاد ای مرگ مثل یک شب به خیـــر طولانــی که بریزد به بامداد ای مرگ خواب دیدم کـــه آسمان ترکید ابــرها را شکار کرد و گذشت ماه خود را کشان کشان دزدید روی پای تو سر نهاد ای مرگ مرگ هم یک مقوله از هنر است ، پرتگاهی شگفت و نورانی می پرم تا کســی برانگیـــزد در دلــم غیـر تـــــو مباد ای مرگ همـــه ی انتظارم این بـــوده ست کــه تو را روز و شب بیاشامم همه ی نقطه ضعفت این بوده ست که نداری مرا به یاد ای مرگ زندگــــی دست بــــرده در جیبش کــه تعارف کند سعادت را من می آیم که مرد تر باشم، تو به من داری اعتماد ای مرگ؟ شعرهایـــی کــه زندگی لال ند ، غصه های بدون شرح من ند کاش می شد شبی سری بزنی به قلم های بیسواد ای مرگ دوست دارم تو را سرک بکشم ، پشت این نرده های سیمانی مثل بابـــــونـــه های قبرستان ، بشوم با تـــو هم نژاد ای مرگ برچسبها: شعر و غزل امروز [ جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ ] [ 1:48 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||