شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
لبخند بــزن پربده غمگینی خود را

بر دار کمی عینک بد بینی خود را

نازک تر از آنم کـــه بخواهی بتکانی

پاخورده نکن قالی ماشینی خود را

در بند خـــود آموختـــه ام بند زدن را

از بس که دلم بند زده چینی خود را

حاشا نکن این بوسه اگر مزه خون داد

دندان زدم از بس لب پایینـــی خود را!

این عشق به جایی نرسد هیچ اگر که

باسیب غـــزل پر نکنی سینی خود را

تلخی نکن ای خوب که از اول این راه

تقدیم تــو کردم همه شیرینی خود را

این منظره دور همان خانه عشق است

یک بار ببین دور تــر از بینــــی خــــود را

همراه دلم باش که عشق آمده اینبار

بر دوش من انداخته سنگینی خود را


برچسب‌ها: علی اکبر رشیدی, اشعار علی اکبر رشیدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ ] [ 10:39 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب