|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
پر می کشم از کوچه و از کوی تو ناگاه ای هلهله ی کـــــوچ پرستوی تو ناگاه! بـر من بـوز ای رو سری ریختـــه در باد! ای هی هیِ پُر های و هیاهوی تو ناگاه ای حادثه ی زیـــر و بــم زلف تو یکچند! ای پیچ و خم لی لیِ گیسوی تو ناگاه! افتاد لب پنجـــره گلدانِ شب پیش پیچید در آن حول و ولا بوی تو ناگاه ناگاه تـر از هرچــه بــه ناگاه تــر از گاه نازل شدم از چشم سخنگوی تو ناگاه شعر آمد و در زیر و بم نبض من افتاد برخاستم از زنگ النگــوی ِ تــــو ناگاه بی سنگ شکستیم سکوت و من و صد بغض در آینـــه ی گنگ فرا روی تـــو ناگاه ای بارش بی واسطه فیض تو یکریز! ای رعد گره گیـر دو ابروی ِ تو ناگاه! تا سیب کشیدند تــو را در گذر باد ما بید نشستیم لب جوی تو ناگاه ای سوز! چه کردی گله با داغ که خورشید پیچید و گــره خورد بــه سوسوی تو ناگاه؟ اسلیمیِ نقش آبیِ گل بوته تر از باغ! بـی گنبد گلدسته ی بازوی تـو ناگاه! لبخند ترک خورده ی گلنار تر از سیب! از تاک گریبـان سر لیمـــوی تـــو ناگاه! ای ماه هنـوز آمده ی رفته تر از دیر! سرو آمده ی قامت دلجوی تو ناگاه! سر می رسم از صبح سپیدی که به راه است از قافلـــه ی گمشده در مـــوی تــــو ناگاه بـر من بـوز ای روسری ریختـــه در باد ای هیمنه ی هی هی و هوهوی تو ناگاه! ای حادثـه ی زیـر و بــم زلف تـو یکچند! ای پیچ و خم لی لیِ گیسوی تو ناگاه! آویشن افتاده به هوهوی نسیمم از من مگریز ای رم آهوی تو ناگاه! برچسبها: محمدحسین بهرامیان, اشعار محمدحسین بهرامیان, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 1:24 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||