|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
ای کـه اخمت به دلــم ریخت غم عالم را خنده ات می بَرَد از سینه دو عالم غم را برق لب های ِ تو یادآور ِ شاتوت و شراب چشمه ی اشک ِتو بی قدر کند زمزم را گاه از آن غنچه فقط زخم زبان می ریزی گاه با بوسه شفابخش کنـی مرهم را بسته ای غنچه ی سرخی به شب گیسویت کــرده ای بـــاز رهـــا خرمــن ابــریشم را "نرگست عربده جوی و لبت افسوس کنان" با همین هاست کــه دیوانـــه کنـــی آدم را برچسبها: بهمن صباغ زاده, اشعار بهمن صباغ زاده, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:42 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||