شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
از خوب ها بریـده و بد جمـــع می کند

مردی که از زمانه حسد جمع می کند

درصفر ضرب کرده خودش را و سالهاست

هـی بـــر سر نتیجــه عدد جمـع می کند

تا از زمیــن پلــی بزند بـــر ستـــاره ها

از چشمهای بسته رصد جمع می کند

او یک روانی است که در کوچه های شهر

هر توپ را کـــه می ترکد جمـــــع می کند

او  اعتقـاد  دارد  انســان  نمرده  است

با اینکه کوچه کوچه جسد جمع می کند

جای قلـم نشسته و با سوزن سرنگ

جوهر ز رگ گرفته عدد جمع می کند

فریادهای خسته ی خود را زکوچـــه ها

وقتی کسی نمی شنود جمع می کند:

ای مردمان خوب که شیطان ز جمع تان

هی دسته دسته آدم بد جمع می کند

از من بـه زندگی برسانید اینکه مرگ

دارد علیه عشق سند جمع می کند 


برچسب‌ها: صالح سجادی, اشعار صالح سجادی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:8 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب