شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
گرگ سیاه چشم تو دل را درید و رفت

جان دادنِ فجیــع ِ دلــم را  ندید و رفت

وابسته شد درخت بــه بال پرنده ای

بیگانه وقت کوچ از آن جا پرید و رفت

گفتم که کاش مثل تو  پروانه می شدم

دورم چه ساده پیله حسرت تنید و رفت

عمری کنار جاده به پایش نشستم و

از راه های  دیگر  دنیـــا رسید و رفت

خود  را  اسیرِ  میله ی  تن  کرد  یک  قفس

وقتی که مرغِ عشقِ دلش پر کشید و رفت

چندین غزل به شوق برایش سرودم و

ناگاه دل سپرد بــه شعر سپید و رفت


برچسب‌ها: زهراسادات ضرابی, اشعار زهراسادات ضرابی, شعر و غزل, غزل عاشقانه
[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:54 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب