|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
آرام کسی رد شده اما ضربانش باید بنویسم غزلـی تا هیجانش… عطر خوش نعنــای تــــو در حلـقهای از دود سرگیجهی این شهر، من و نقش جهانش آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب عریــــان بشوی در وسط جامـــه درانش از روی لب توست کــه در حاشیهی قم هی شعبه زده حاجحسین و پسرانش این شعـــر فقــط تاب و تب رد شدنت بـــود چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش دنبالهی موهای تو بر صفحهی کاغذ آرام کســی رد شده امـا ضربانش…
برچسبها: حسام بهرامی, اشعار حسام بهرامی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ] [ 12:34 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||