|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
جام ملائک در شب خلقت به هم خورد ابلیس سرگرم ریاضت بــود، کـــم خورد دور خـدا آن شب ملائک حلـــقه بستند او چار قل خواند و سپس انسان رقم خورد در خــاطراتش مـــادرم حــــوا نـــوشته دستی میان گیسوانم پیچ و خم خورد حوا کـــه سیب ... آدم فریب و آسمـــان مهر درها به هم، جبریل غم، شیطان قسم خورد همزاد من از انگبین اصفهان و همزاد تو نارنج از باغ ارم خورد وقتـــی بــــه دنیــــا آمدم شاعـــر نبودم یک سنگ از غیب آمد و توی سرم خورد نام تــــو از آن پس درون شـــعر آمد نام من از دنیای عاقل ها قلم خورد
برچسبها: محمدحسین ملکیان, اشعار محمدحسین ملکیان, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ ] [ 15:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||