شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
هنــــوز شـوکّه و گیجـــم ، از اتفّـاقــی که ...

و زل زدم بــه خیــالت ، در این اتــاقـــی که ...

نشسـته ام و هـــوایـــم عجیــب طوفانیـست

و پـای بـــی رمقـــــم روی باتـلاقــــــی که ...

دلم شبــیـه کبـــابیســت ، لای یـــک تـــوری

میـــــان آتــش آمـــــاده ی اجــــاقــی کـه ...

تمــــام سینـــه ی مـن را غــم تـو میخــواهـد

بـرای صیغــــه ی دائــم ، و با صــداقی که ...

بــــدون حــــقّ جــــوابـــی بــرای نـــه گفتــن

نشسته غصّـه در اینجا ، چو مرد چاقی که ...

و هست حضـــرت دلتنگــی ات به مهمـــانی

پـر از غــرور و توقّــع ، چـــو باجنـــاقــی که ...

یواشکی چو میــآیم به کوچــه تان هــر شـب

شـــدم چو ســارق بـدبخـــت قالپــاقی که...


برچسب‌ها: جواد مزنگی, اشعار جواد مزنگی, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 19:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب