|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
وقتی به چشم قهوه ای ات فكر ميكنم
از لابلای هر نفسم؛دردسر بكش چشمان تو مزارع كوباست،... بعد از اين، فنجان فال قهوه ی من را تو سر بكش ** كوبا، هميشه سرخوش سيگار يا شكر با مردمان قهوه ای اش مثل شعر نو چشمان تلخ قهوه ای ات را به من بده اين شعر های دم نكشيده برای تو! *** سرسبزی شمال اروپا مزخرف است يا سردی هميشه ی زنهای استونی اصلن به من چه آبی دريای بالتيک با چشمهای قهوه ای خود ، چه می كنی؟! **** من خاوری/ميانه ای/ ام،منفجر شده دستی اگر به لمس سقوطم رسيده است يک شب دفاع نحس مقدس شروع شد جنگی كه خون شهر مرا سركشيده است ***** اصلن به من چه قهوه ای چشمهای تو وقتی به جنگ،شهر مرا سر بريده اند آنقدر زخمی ام كه فقط فكر می كنم پای مرا به جنگ جهانی كشيده اند ****** كوبای خوب اول اين شعر مال تو سيگار يا شكر،به تو تقديم می شود می ترسم اينكه از بغلم دور تر شوی اين شعر مختصر به تو تقديم می شود ******* اصلن به من چه از بغلم دورتر شوی اصلن به من چه ،اينكه اروپا مزخرف است من خاوری/ميانه ای/ام،دربدر ترين اين شعر عاشقانه سراپا مزخرف است ******** من فحش مي دهم به ترورهای بی هدف حالی كه دست هاي مرا مُشت مي كند با پول نفت شكل جهانم عوض شده اما هنوز سفره به نان پُشت مي كند ********* اين سگ نوشته ها كه فقط پارس مي كنند با من حضور نحس سگی را نگاه كن فرقی نمی كند كه،كجا خاک بر سری! حتی اگر! سواحل زيبای بارسلون ********** بی انقلاب درد زيادی كشيده ام سيگار مي كشم كه فقط درد كم كنم با چشمهای قهوه ای ات،شعر گفته ام می خواستم برای خودم قهوه دم كنم [ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 11:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||