شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

من را نگاه می کنی امــــا چــه سرسری

جوری که ممکن است به زنهای دیگری…

باتوم به دست! اینکه کتک می زنی منم !

همبازی خجـــــالتی و کوچکت ، پری!

دمپایی ام همیشه مگر تـا بـه تــا نبود ؟

حالا مرا دوباره به خاطر می آوری ؟

ما سالهاست بی خبر از هـم گذشته ایم

هریک بزرگ تر شده در چشم دیگری

شاید کـــــه آشنای یکی دیگر از شماست

آن نوجوان که با لگد از هوش می بری…

در چشمهای میشی تـــو گرگ می دود

یعنی گذشت دوره ی خواهر، برادری!

 *****

 در باور تو ارزش من نصف توست ، نه ؟

زن جنس پست و مرد..بگو؟! جنس ِبهتری!

در باور تو ارزش من هـــــم ، تن ِمن ست

دستور می دهی که «موها زیر روسری!»

وقتی بهشت ودوزخ من دست سازتوست

دیگر کدام مکتب و آیـیـن و بــــاوری؟

حالا ببین چــــــرا به تنفر صدای من…

حالا بگو چگونه تو…انگار که کری

من گریه می کنم ، ولی نه در برابرت

من گریه می کنم ، ولی از نابرابری


برچسب‌ها: مژگان عباسلو, اشعار مژگان عباسلو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 1:53 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب