شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
پدرم نیمه شب احساس پشیمانی کرد

جای آن قـــــوچ مـرا بـرده و قربانـی کرد

طرح این توطئه را هر دو کشیدند، خدا

سر من بــا پدرم وعده پنهــانـــی کــرد

مادرم گریه نمی کرد ولی چشمانش

برکـــه ذهن مرا غرق پریشانــی کـرد

تیغ با حنجـره ام فاصله ای اندک داشت

خون من فاجعه را این همه طولانی کرد

بر لباس پدرم لکه خــون بود و خـــــدا

آسمان را سر این مسئله بارانی کرد

خون من شسته نمی شد، همه می دانستند

بـاد این شایعه را بــــــــــــرد و خیابـانـی کــــرد

شب به هم دستی یعقوب، خدا یوسف را

از ته چـــــــاه درآورده و زندانــی کــــــــــرد

و خدا نقشه کشید و پسرِ خود را نوح

غرق امواج هراس آور طوفــانـی کـــرد

مرگ مغموم سیاووش به دستور پدر

اولین مرثیه را تعـزیـه گـردانــی کـــرد

آرزوی پــدران کشتن فـــرزندان است

رستم این فاجعه را کاملاً ایرانی کرد         

[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 19:37 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب