شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
کنعـان به خواب رفتم و در مصر ديدمت

از کــــــاروان بــــرده فروشان خريدمت

شب های بی شماری از اين دست در دمشق

منجر شدی به خوابم و هـــــــــر شب پريدمت

از دهلی گنـــــاه لبت تا عراق شرم

بر گونه های قرمز جيحون چکيدمت

يونان که حمله کرد به چشمان ميشی ات

بر اسب زاگرس بـــــــــه سپاهان دويدمت

وقتی بريد موی تو را خنجر عـــرب

درتاروپود قالی کاشان کشيدمت

قوم مغول که ميل به چشمان گل کشيد

در شيون تغــــزل حــــــــــــافظ خزيدمت

باد افاغنه کـــــــه شبی ریشه تو کند

هم چون گياه مهر به دندان جويدمت

بانـــــوی روز مادر و شب روسبي، وطن

در پرچمی سه رنگ به آتش کشيدمت

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 18:0 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب