شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
عشوه کن! اعجاز را در سحر و جادویت بریز

زخمــی ام کن! شوکران در نوشدارویت بریز

نوزده سال است در من لشکری مبهوت توست

پس  فنون  رزم  را  در  طرح  ابرویت  بریز

میرعمادی را دچار خط لب هایت کن و

راز نستعلیق  را  در  پیچش مویت بریز

گیسوانت را پریشان کن میان شعرهام

قرن ها شعر دری از لای گیسویت بریز

جنگل بیچاره در پای غرورت سوخت...شیر!

پس  غرورت  را  به  پای  بچه  آهویت  بریز


برچسب‌ها: سعید رستگارمند, اشعار سعید رستگارمند, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 16:6 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب