|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
هی سرم، آنژوکت، برانول و درد
مرگِ تدریجی است و قطعِ امید تیغ و رگ! جرات از نبودن تو نوشداروی مرگ من نرسید! قطره قطره نفوذ غم در من خونِ الوده ام به نفرت تو! توی مشتم سرنگِ الوده! خاطراتْ و نگاه و حسرت تو! رگِ پنهانِ غیرتم گل کرد تا جنون را رها کند امشب ناگهان چشمِ تو نگاهم کرد تیغ من خون بپا کند امشب بِشِنو این سرودِ آخرِ من خودکشی مرگ دلپذیری نیست! تا تو تاوان بغض من ندهی این غزل شعر بینظیری نیست! برچسبها: سارا عباسلو, اشعار سارا عباسلو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ ] [ 1:28 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||