شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتم

امروز صبــح  سر به بیابان گذاشتم

بی خود به انتظار جنونم نشسته ای

در راه عقـل  چند  نگهبــان گذاشتم

گفتی که دوستت...ننوشتی نداشتی

این حرف کهنـه را سر هذیان گذاشتم

عمری که سوخت پای دلت قابلی نداشت!

هر چند  من  برای  تو  از  جان  گذاشتم

من مادری فقیرم و فرزند خویش را

با درد  نان  کنار  خیابان  گذاشتم

حرفی که نیست، میروم از خانه ات ،بیا!

این هــم کلید!  داخل گلدان گذاشتم!

------------------------------------------

با درود به همراهان و خوانندگان عزیز وبلاگ شعر و غزل امروز

با کانال وبلاگ در تلگرام همراه باشید

https://telegram.me/asru1


برچسب‌ها: ساجده جبارپور, اشعار ساجده جبارپور, شعر و غزل امروز, شعر
[ سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:56 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب