|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
پنالتی...هیجان...گل!...ستاره...شب...خانم چقدر شعر بگویـــــــم بـــرای این مــــــــردم؟! چقدر تخمه شكستم در انتظار خودم خوش آمدید عزیزان من به قرن اتـــم! گنــــــــاه كن بـــا كیوی! گناه با آناناس! كه هیچ كشف جدیدی نمانده در گندم میان شعر بــه عاشق شدن تجاوز كن فــــــرار كن وسط زندگی به سطر نهم پلیس زنگ ترا ... گـل! فشار می دهد و... تو متّهم هستی به... به عشق بی خانم زن كـــــوانتومی بی زمــــان بی جِـــــــــرم ... تو در همین لابیرنتی كه نیست یكشب گم... نگــــــاه می كند آرام داور خسته به ساعتی كه ندارد دقیقه چندم و سوت می زند انگار توی مغز من و مرد غرق شده در میان آكواریوم [ چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 20:55 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||