شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
هرچـــه او  ناز و ادا کــرد مجابش کردم

تا رضاخان شدم و کشف حجابش کردم

مریم باکره ای بود و عبادت می کرد

جبرئیلش شدم و پاک خرابش کردم

چشم افسونگر میگون غزلخوانی داشت

هر غـــزل خواند یکــی ناب جوابش کردم

گل سرخی که دهانم ز دهانش بر داشت

آنقدَر  سخت  مکیدم کـــه  گلابش  کردم

تا کـــه شلّیک کند بوسه ی آتش ، تا صبــح

لب مسلسل شد و پیوسته خشابش کردم

بازوان را ز دو سو مثل کتابی بستم

مثل یک برگ گل ِ لای کتابش کردم

تا کــه بردارم ، از گردن او حـق زکات

بوسه ی بیشتر از حدّ نصابش کردم


برچسب‌ها: غلامعباس سعیدی, شعر و غزل
[ شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:51 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب