شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
مجنونم  و  خــو  کرده  بـــه  هرگز  نرسیدن

با این همه سخت است دل از چون تو بریدن

از تو فقط آزردن و هی کــوزه شکستن

از من همه دل دادن و پا پس نکشیدن

دل  کفتر ماتم زده ای بود که با عشق

کارش شده بـی واهمــه از بام پریدن

چون سرخ ترین سیب در آغــوش درختی ،

سخت است تو را دیدن و از شاخه نچیدن

آن گونه  دچارت شده یوسُف که خودش هم

افتاده  بـــه عاشـق  شدن   وجامـــه دریدن

اعجاز تو مغرورترین  ساحره ها را

وادارنمود ست به انگشت گزیدن

تا این که  به هر جا ببرد عطر تنت را

واداشته ای  باد صبــــا را بــه وزیدن

ای چـــادر گلدار پریشـــان شده  در باد

خوب است به دنبال تو یک دشت دویدن


برچسب‌ها: امیر توانا, اشعار امیر توانا, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 10:23 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب