|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
رویای رود باش ، غــزل در مَصَب بریز! شط الشراب باش به شط العرب بریز – - تا شور پارسایی ات اروند سازدش ، دُر دَری درون خلیج ادب بریـــــــــــــــز ! کج کج نگاه کن به من و جرعه جرعه می از تُنگ چشمهات بــــر این تشنه لب بریز اصلا بیا و فرض بکن قــرن هشتم است ! یکسان به جام رند ومن و محتسب بریز ! لیلی تر از لیالی پیشین حلول کـــــــــــن در من برقص و در رگ و خون و عصب بریز عیسای من ! حواری ات از دست رفته است یک کاسه لطف باش ، بــــــه پای طلب بریز ! آتش بگیر ! باد شو و خاک کـــــن مـــــــــــــــــــــــرا آب از... سَرَم ...چه یک وجب و صد وجب ! ...بریز !! خرما پزان عشق و جنون باش و بی امان بوسه بــــــه بوسه در دهن من رطب بریز بگشای بند موی خودت را و ناگهـــــــان بر روی صبح ِبالش من ، عطر ِشب بریز ... [ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 2:51 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||