|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست پشت سرم شب سفـــر آبــی نریخته اند یعنی که هیچ کس نگرانم نبود و نیست رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است کــه هیـــچ وقت قدر دهانــــم نبود و نیست گفتند آفتاب تــو در پشت ابرهاست ابری درآسمان جهانم نبود و نیست انگار هیـــچ وقت بـــه دنیـــــــا نبوده ام درهیچ جای شهر نشانم نبود و نیست در دفتـــر همیشه نــــــوِ خاطرات ِ من چیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست قصدم نوشتن غزل است و نوشته هام حتی شبیه آن به گمانم نبود و نیست برچسبها: صادق فغانی, اشعار صادق فغانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 11:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||