|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
به کفش پاشنه دار سپید گارسونش به عطر قهـــوه همراه بـــوی ادکلنش نگاه کرد بـــه گوشه کنار کافــــه ی پیــــــر شیکاگوی دهه ی بیست بود و آل کاپونش کلافه بود،به فنجان خالی اش زل زد و بی علاقه چنگال زد بـــه ژامبونش چهـــار انبارش تــــوی هارلم لـو رفت در اوکلوهاما تـوقیف شد دو کامیـونش تپانچه اش را برداشت ،کافه خلوت بود صدا نبود به جز ناله ی گرامافونش صدا نبود به جز خواندن زنـی در باد میان لهجــــه ی دیوانــه ی آکاردِئونش تپانچه را از روی شقیقه اش برداشت... اپیزود دوم: کتاب هایش را چید تـــوی کارتنش نگاه کرد به گوشه کنار پانسیونش کسل کننده تــرین روز ِ احتمالــــی بود: فرانسه ی دهه ی شصت، بندر تولونش نگاه کرد در آیینه : صورتش شل بود درست چون گره بی اصول پاپیونش شمرد تک تک از دست داده هایش را نگاه کـــرد بـــه سرتاسر کلکسیونش دو مشت قرص به گیلاس بُردو اش حل کرد... قرار بـــــود بنوشد کــــه بی حواسش کرد صدای پر ضربان تلویزیــــــــونش آپارتمان بود و میزبانی مک لین کنــــار حسرت امیدوار جک لمونش نگاه کرد... .و لیوان قرص را انداخت... اپیزود سوم: به میز و قوطی کنسرو نیمه سرد تُنش بـــه جشن مورچه ها روی نان تافتنش به دفتر خفــه ی بی مجوزش: زل زد به شعر_ زندگیِ زندگی خراب کُنش_ کلافــه بود، مسیر نمـــاز را گــــم کرد: شکست لَم َیلِد و نیمه ماند لَم یکُنش ... هزار و سیصد و هفتاد و هشت، تهران بود... دوباره سردش شد ، فکر خودنویسش بود نگاه کرد بـــه جیب لباس گــــرم کنش نوشت بر همه ی شیشه ها : خداحافظ و بعــد خــــم شد از نرده هــای بالکونش بدون توضیح از چشم آسمان افتاد... برچسبها: حامد ابراهیم پور, اشعار حامد ابراهیم پور, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 11:42 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||