شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه کنم

ابــــــــر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نيست از هيچ طرف راه برون شد زشبم

زلف افشان تو گرديده حصارم چـــه کنم

از ازل ايل وتبارم همه عـــــــــاشق بودند

سخت دلبسته ی اين ايل وتبارم چه کنم

من کزين فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به ديدار تو افتد سرو کارم چـــــه کنم

يک به يک با مژه هايت دل من مشغول است

ميله های قفسم را نشمارم چــــــــــه کنم؟!

[ دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 16:0 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب