شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
بــه دور شهر مصیبت‌زده حصــــار کشیدند

شبی که آتش عصیان به این دیار کشیدند

بـه روی بیرق بر خاک سرنگون‌ شده شهر

نشان کاوه شکستند و نقش مار کشیدند

قشون یکسره درهم‌شکسته غرقه خون شد

و تازیانـــه بــــه هر اسب بــــی‌سوار کشیدند

نگاه تازه‌عروســان شهر، یکسره بر در

میان حجله نشستند و انتظار کشیدند

شبانه عده‌ای از ترس سایه‌های شبیخون

میـــان آتش و خــــون نقشه فرار کشیدند

که مرده است؟ که زنده است؟ شهر یکسره خالی است

تمــــام  مردم  ایـــــن  شهــــــر  را  بــــــه  دار  کشیـــدند

غروب بود کــه با نعش مردگان سر دار

میان معرکه یک شهر بی‌مزار کشیدند


برچسب‌ها: علی اصغر شیری, اشعار علی اصغر شیری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 12:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب