شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
اگر چـه شک عجيبی به «داشتن» دارم

سعادتی ست تو را داشتن که من دارم!

کنار من بِنِشين و بگو چه چاره کنم؟

برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری

برای اين همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟

مرا بــه خود بفشار و ببين بــه جای بدن

چه آتشی ست؟ که در زير پيرهن دارم؟

به رغم ديدن آرامش تو کم نشده

ارادتــی کــه به آرامش کفن دارم

مرا که وقت غروبم رسيده بدرقه کن

اگرچه با تو اميدی به سر زدن دارم!!


برچسب‌ها: غلامرضا طریقی, اشعار غلامرضا طریقی, شعر و غزل امروز
[ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 12:28 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب