شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
انکـــار نکن داعیه ی دلبـری ات را

بگذار ببوسم لب خاکستری ات را

دستی بکش از روی کرم بر سر و رویم

تا لمس کنـــــم عاطفه ی مادری ات را

از منظر من باکــــره ی باکـــــــره هایی

هرچند سپردی به سگان دختری ات را

مصلوب همآغوشی بابلسریان کن

یک چند مسیحـای تن آذری ات را

حاشا که همانند و رقیبی بتوان یافت

طبــــــع من و آوازه ی اغواگـری ات را

ای شأن نــــزول همه ادیان الهـــی

حالی یله کن دعوی پیغمبری ات را

هم مادر و هم دختر و هم همسر من باش

تا شهره کنـــی شیوه ی همبستری ات را


برچسب‌ها: علی اکبر یاغی تبار, اشعار علی اکیر یاغی تبار, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 16:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب