شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
تُنگــم و ناچار فرصت‌های «تَنگی» در من است

هر شب امّا خواب می‌بینم نهنگی در من است

با دل تنگــــی کـــه من دارم، شکستن دور نیست

کوزه‌ی غلطیده‌ای هستم که سنگی در من است

ماهرویا! مشکن ایــــن عشق غــــرورآمیــــــز را

خفته در اندیشه‌ی حُسنت، پلنگی در من است

تا کِـــی از پشت حصـــار شهر می‌خواهــی مرا؟

از چه می‌ترسی، مگر تیمور لنگی در من است؟

سر بـــه روی سینه‌ام بگذار  تـــا بــــــــاور کنـــــی

بر سر عشق است اگر هر روز جنگی در من است

عاقبت می‌گیرم از می‌خانه سهم خویش را

دامن مستانم و از عیش، رنگی در من است

گر چه خاموشم شبیه گنجه در پستوی خویش

چـــاره‌ی روز مبادایــــی، تفنگــــی در من است


برچسب‌ها: حسین جنتی, اشعار حسین جنتی, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 18:48 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب