|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
چشمانت از اصالت این قهوه چیزتر یعنـــی غلیظ تر، بله! یعنی غلیظ تر سرد است، نبض ساعتم آهسته می زند هـــر لحظه حال عقـــربه هایــــم مریض تر من رفته ام! و در کلمات تو نیستم تــــو رفته رفته در کلماتم عزیزتر... چندی ست جمله های تو را فکر می کنم تا طعــم طعنــــه هــای تو را تند و تیزتر...؛ دیوانه نیستم! ولی این کار ساده ایست- تا از کنایـــه های شمـــا مستفیض تر... ای دانه های تلخ زمان در تو حل شده! فنجــــان چشم های مرا هی نریز – تر در مرگ من تو سرد و کفن پوش می رسی نـــرم و سفید ، توی لباســــی تمیـــــــزتر این بیت را به قصد وصیت نوشته ام؛ قبـــــر مرا برای تو قدری عریض تر...
برچسبها: صالح دروند, اشعار صالح دروند, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ ] [ 12:33 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||