|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
شلّیک می شوند به سویت فشنگ ها از لولـــه هــــای سرد و سیاه تفنگ ها جنگل به جنگل از پی چشمت دویده اند دنبــــال ردّ پــــات تمـــــام پلنگ هــــا از آن شبی که از سر این کوچه رد شدی افتاده است خــــون بـه دل پاره سنگ ها محصول با سلیقه ی دست ظریف توست بـــر صورتت حمــــاسه ی ترکیب رنگ هـا «ما را دمـــاغ جنگ و سر کارزار»هست وقتی به کام توست سر انجام جنگ ها* از خود گذشتن است به پرواز دوستان تعبـــیر عاشقـــــانه ی الّاکلنگ هـــا معتاد عشق تو منم و شب به شب تو را تزریـــق می کنم بـــه رگــم با سرنگ ها -------- *ما را دمـــاغ جنگ و سر کارزار نیست ورنـه دل دو نیم کم از ذوالفـقـار نیسـت( صائب تبریزی)
برچسبها: حمید چشم آور, اشعار حمید چشم آور, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ ] [ 23:42 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||