شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
ابری شدی كه حادثه مبهم شود ، نشد

باران گرفت تــا عطشم كــــم شود،نشد

طوفان شدی كه موج مرا در تو گم كند

دریا دوباره از تـــو مجسـم شود ، نشد

پشت هــزار پنجـــره گلدان شدی مگر

خون شبم به صبح توشبنم شود،نشد

شيطان شدی كه سيب بيافتد از اتفاق

حــوای دست هـای من آدم شود، نشد

پيــراهن سپيد من از  پشت پـــاره بـــــود

می خواستی دلم به تو محرم شود،نشد.. 


برچسب‌ها: امیر سنجوری, اشعار امیر سنجوری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 11:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب