|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
باران گرفته ام بــه هوای شکفتنت جاری در امتداد ترک خورده ی تنت با اشک های ریخته بر پای گونه هات با دست های حلقه شده دور گردنت من متهم بـه رابطه با واژه ی "تو" ام مظنون به دستکاری گل های دامنت افسوس ...تاب صــاعـقه ام را نداشتــی افسوس... با نوازش من سوخت خرمنت این گرگ و میش پلک طلوع است یا غروب در چشـــم های آبـــی ِ مایل بـه روشنت؟ برچسبها: امیر سنجوری, اشعار امیر سنجوری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز [ شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 11:7 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||