شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
وخـــواب می شود از ما بلند بــا بوسه

چه طعم شعبده ای طعم قند با بوسه

درون هم دو لبالب شراب در یک جام

کــه هوش می برد از سر بخند با بوسه

هنوز رقص من و تو  طلوع یک رویاست

که می کشد نفسم را بـه بند با بوسه

نگـاه شعبده ، مو وسوسه ، لبت تسکین

دو چشم حادثه ، گیسو کمند ... با بوسه

"و صبــح مثل پری زاده میشوی غمگین "

بـــه زندگــی شده ای پایبند ، بـــا بوسه

عیار عشق تو ناگفته مانده است ای خوب

و اینکه قیمت عشق تـــو چند ، با بوسه ؟


برچسب‌ها: علی اکبر رشیدی, شغر و غزل امروز
[ جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 20:17 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب