شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
می روی اما برایم مثل روز ِ روشن است

زندگی بعداز تو بر وفق مرادِاین زن است

داغی ِمردادی ومن، غنچــه ی اردیبهشت

رسمِ تو،شادابی ِ من رابه یغمابردن است

بعد ازاین تقدیر ِ تو مانند اشک ازچشم من

ذره ذره روی خاکِ بی کسی افتادن است

با تمام دشمنانم دوست خواهم شد که صد،

دشمن ِ بد بهترازیک دوست،امادشمن است

با تـــو از مردانگی از مهربانــی دم زدن

قصه ی کوبیدن ِ آب ِ درونِ هاون است

از خیــالت  مـی گریزم  بـــــاز ،  امــــا  مثل  مـــــرگ

سایه ای هستی که هرجایی که هستم بامن است


برچسب‌ها: وجیهه جامه بزرگی, شعر وغزل, اشعار وجیهه جامه بزرگی, شعر و غزل امروز
[ شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ ] [ 18:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب