|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
اینجــا شروع یک غـــزل و یک جنایت است دارم هوار می زنم بیش از دو ساعت است لطفا نپرس دیگر از ایــــن رسم کــهنه مان خنجر زدن به پشت که از روی عادت است با عرض احترام بگویم کــه مدتـــی است ... ! این نامه ها همیشه تمامش شکایت است ! اینجـــا هــوا بد است نشد زندگی کنیم باید سفر کنیم به جایی که راحت است حتــــی نمی شود کــــه بگویـــم چــه خسته ام ! ساکت شدن همیشه خودش یک سیاست است * دارم بــه انتهای غـــــزل می رسم ولی – پایان این غزل که شروعش جنایت است- من را به دره های عمیقی کشانده است فهمیده ام که داد و هوارم حماقت است! برچسبها: شعرو غزل, شعر و غزل امروز, فاطمه جاهدی, اشعار فاطمه جاهدی [ دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 12:51 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||