شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
به رفتن تــو سفر نـــه فرار میگویند

به این طریقه ی بازی قمار میگویند

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنــــوز مثل گذشته"نگار"میگویند

اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر

به من اهالـــــی جنگل شکار میگویند

مرا مقایسه بــا تـــو بگو کسی نکند

کنار گل مگر از حسن خار میگویند؟!!

تو رفته ای و نشستم کنار این همدم

به این رفیق قدیمی سه تار میگویند


برچسب‌ها: کاظم بهمنی, اشعار کاظم بهمنی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 18:31 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب