|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
سلام حضرت باران مرا کمی ترکن ! دوباره بچگـــی ام را بیـــا معطر کن حیاط خانه ی هاجر هنوز یادت هست؟ بیـــــا دوباره همانجــا بیـــــا وجرجر کن سلام حضرت باران چرا غریبه شدی ؟ بیــــا دوباره برقصان بیـــــــا و بـاور کن غرور خاکــی مردان این حوالـــی را بیا وقصه ی شب را دقیق از بر کن حلیمه رفت وعروسی ی خانه ی هاجر بیــا و کار بزرگـــی برای هاجـــــــــر کن بگو عروس دهات ستاره ها برگرد بیـا و چادر گلدار ساده را سر کن دلم گرفته از این قصه های پوشالی بیـــا و بگو و بخند و بیـا و باور کن ... برچسبها: شعر و غزل, شعرو وغزل امروز, اشعار ابوالفضل مبارز [ چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 19:51 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||