شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
روزگـــــــار  لامروت  سخت  خــوارم  کرده  است

بی تو ای گل! همدم یک مشت خارم کرده است

باز تا شب های غمناک خراسان برده است

مبتلای حــــــاج قربـــان و دوتارم کرده است*

خون به چشمانم نشانده ، تب به جانم ریخته

تشنه تر از باغ هــــای پــــــر انارم کرده است

من دهاتـــی زاده ی پروانه و گل پونه ام

شهروند شهر بوق و قارقارم کرده است

خواستم از هـُرم تابستان تهــــران پا کشم

سرنوشت این داغ را پایان کارم کرده است

گفتــه بودی عاقبت یک روز می بینی مرا

این قرار نصفه نیمه بی قرارم کرده است

از صدایت خسته تر بودم ولــــی خوابــــم نبـرد

لای لایی خواندنت شب زنده دارم  کرده است

___________________________

*حاج قربان سلیمانی، بخشی و نوازنده دوتار و خواننده موسیقی محلی شمال خراسان


برچسب‌ها: آرش شفاعی, اشعار آرش شفاعی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ شنبه ششم آبان ۱۳۹۱ ] [ 18:19 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب