شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

لطفا بــــه من نشان بده راه علاج را

دنیا به هستی ام زده چوب حراج را

گاهی به نام دشمن و گاهی به نام دوست

از من ستانده اند  بـــه هر حیلـــه بـــــاج را

عمری به این شکارچیان سمور و فیل

تاوان پوست داده ام و جــــرم عــاج را

هرگز کسی شبیه تو پیدا نمی شود

نا گفتــه بـــرطرف بکند احتیــــــاج را

حتـی تبر کنار تو تغییر می دهد

طرز نگاه خود به درختان کاج را

شعر من از فروغ و فریدونی شما

در سایه می برد غــــزل ابتهـاج را


برچسب‌ها: کورش کیانی قلعه سردی, اشعار کورش کیانی قلعه سردی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ ] [ 16:32 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب