شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
چوپان شده تا شاعر ذاتی شده باشد

آواره آن مـــاه  دهاتــــی  شده  باشد

چـــوپان شده  در جنگــل بادام  بچـــرخد

تا مست چهل چشم هراتی شده باشد

شاید اثر جنگل بادام و کمی بغض

منجر به غزلواره آتـــی شده باشد

سخت است ولی می‌گذرم از نفسی که

جز با نفس گرم تـــو قاطــــی شده باشد

از بین ده انگشت یکی قسمتش این نیست

در لیــــقه موهــــــات  دواتـــــی  شده باشد

تو... چایی...بی‌ قند...و یک عالمه زنبور

شاید لب فنجان شکلاتـــی شده باشد


برچسب‌ها: حامد عسکری, اشعار حامد عسکری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ] [ 19:43 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب