شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
رفتنت آغاز ویرانــی است، حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانی است، حرفش را نزن

گفته بودی چشـــم بردارم من از چشمان تــــو

چشمهایم بی تو بارانی است ، حرفش را نزن

آرزو كردی  كــــه دیگر بـــر نگـردم  پیش تــــــــو

راه من، با این كه طولانی است، حرفش را نزن

عهد بستــی با نگاه خسته ای محرم شوی

گر نگاه خسته ی ما نیست ، حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد خـــود را بشكنــــی

این شكستن نا مسلمانی است ، حرفش را نزن

حرف رفتن می زنی وقتی كه محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانــی است ، حرفش را نزن


برچسب‌ها: فرامرز عرب عامری, اشعار فرامرز عرب عامری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 11:55 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب