|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
مثل كبــــوتری كـــه اسيـــر درخت نيست اين عشق بی بهانه نگاهش به تخت نيست تنهــــا مرور دست تــــو را خواسته دلش پيراهنی كه حق دلش چوب رخت نيست می ميرم از نبودنت و صبـــــر مــی كنـــــم مرگ آن قدر كه شايعه كردند سخت نيست می ميرم و هنـــوز تـو باور نمـی كنی می ميرم و هنوز خيال تو تخت نيست اين قلب تيرخورده كه يک واقعيت است از جنـس ابتذال نقـــوش درخت نيست حـــوای من ، اســـارت من در زمیـــن تـــــو تقصیر چشم توست، به تقدیر و بخت نیست برچسبها: ابراهیم واشقانی فراهانی, اشعار ابراهیم واشقانی فراهانی, شعر و غزل, شعر و غزل معاصر [ دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 19:45 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||