شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

عقاب عاشـق خانه! بدون پر برگشت

غریب رفت، غریبانــه تـر پدر برگشت

رسید و دستش را، رو ی زنگ خانه گذاشت

طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!

دوید مادر و در چشـم های او نِگریست

-«سلام... » بعد درآن بازوان خسته گریست

که تشنه است  کویـــری کــــه در تنش دارد

که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد

«کدام سِحر، کدامین خزان اسیرت کرد

کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد

که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی

چقدر خواندمت امّـا... بگو کجا بودی؟!

همین که چشم گشودم به... مرد خانه نبود

رسید  نامه ات امّـــا... نـــه! عاشقـــانه نبود

حدیث غمزه ی لیلا و مرگ مجنون بود

رسید نامه ات امّــا وصیّت خـــون بود

نگاه کن پسرت را که شکل درد شده

که هفت سال شکست ست تا که مرد شده!

که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند

تــو کـــوچ کردی و با مـــا کنایه هــــا ماندند

که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم

فقط کنــایه شنیدیم و -آه!- دم نزدیــــم

نمرده بودی و پر می زدند کرکس ها

به خواستگاری من آمدند ناکس ها!

شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند

نمرده بـــودی و صد بار تسلیت گفتند

تمــام شهر گرفتار ترس و بیــم شدند

تو زنده بودی و این بچّه ها یتیم شدند

هر آنکه ماند گرفتـــار واژه ی «خود » شد

تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد!!

بــه بــــاد طعنه گرفتند کــار ِ مَردَم را

سکوت کردم و خوردم صدای دردم را

منـی  کـــه  مونس  رنــــج  دقایقت  بـــودم

سکوت کردم و ماندم... که عاشقت بودم!! »

نگـــاه کردم و دیدم پدر سرش خـم بود

نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!!

پدر شکستن ابری میان هق هق بود

پدر اگرچــه غریبه، هنـــوز عاشق بود

-------------------------------------

آدرس جدید وبلاگ دکتر سیدمهدی موسوی غرل پست مدرن


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی, اشعار سیدمهدی موسوی, غزل پست مدرن, حتی پلاک خانه را
[ شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 12:0 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب