|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
در سرزمیــن من زنـــی از جنـــس آه نیست این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق دیگر دلــــی بــرای سفـــــر رو بــــه راه نیست راندند مـــــردم از دل پرکینه ، عشـــــق را گفتند : جای مست در این خانقاه نیست دنیا بدون عشق چـــه دنیای مضحکـــی ست شطرنج مسخره ست زمانی که شاه نیست زن یک پرنده است کــــه در عصـــر احتمال گاهی میان پنجره ها هست و گاه نیست افسرده می شوی اگر ای دوست حس کنی جـــز میله های سرد قفس تکیه گــاه نیست در عشق آن که یکسره دل باخت ، برده است در این قمــــار صحبتــــی از اشتبـــــاه نیست فردا کـــــه گسترند ، ترازوی داد را آنجا که کوه بیشتر از پرکاه نیست، سودابـــه رو سپید و سیـــاووش رو سفید در رستخیز عشق کسی رو سیاه نیست برچسبها: غزل, علیرضا بدیع, غزل علیرضا بدیع, اشعار علیرضا بدیع [ یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ] [ 11:47 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||