|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
به روز واقعه بــــــردار ابروانت را
برای دلبری آماده کن کمانت را نگـاه من پی معماری نوین تنت به کشف آمده تاریخ باستانت را رسیده تا کمرت گیسوان و میترسم میان خرمن مو گـــــــــــم کنم میانت را ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟ علیالخصوص کــــــــه دیــدم تن جوانت را من از دهان تو در حیرتم که از تنگی خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟! به یمن چشم تو شاعر شدن که آسان است نیم پیـــــــــــــــــــامبری راستین، زمـــــانت را دو آیه آینه بر من بخوان! که تذکرهها رسانده اند به جبریل دودمـــــانت را گرفتهام به غـزل پیشی از چکاوکها تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را! [ یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ ] [ 1:29 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||