|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
تمام شب در میخـانه را کمین زده ام سیاه مست ترین تاک را زمین زده ام برای اینـکه نیاید بــه چشمهایـم خواب دلی به آب و به دل ، آب آتشین زده ام تو را بـه تیشـه از اندام کـــوه دل کندم حریردشت تنت را ، خودم نگین زده ام به بوی عطر تو چسبیده حس لامسه ام به دامنــی کــه نداری هزار چیــن زده ام به بوسه ی لب و دندان سیاه کرده امَت به سینه های تــو مهــر صدآفرین زده ام سـری بریده و در دست سینه ریـــز غـــزل سری به سینه ی عاشق ترین ترین زده ام [ چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 10:56 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||