|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
چــــــــــرا نمی شود بگویم از شما ؟ علامت سوال
نـمـی شـود بـگـویـم از شـمـا چـرا ؟ علامت سوال به هر طرف که می روم مقابل من ایستاده است همیشه مثل سنگ ، زیر یک عصا : علامت سوال تـــــــو آنطرف کنــــار خط فاصله نشسته ای و من در ایـن طـرف در انـتـهـای جـمـله بـا علامت سوال نمی شود به این طرف بیایی آه نه به من نگـــــــو دو نـقـطـه بـستـه راه جـــــــمـلـه را علامت سوال نخواستند آه من و تو به هم ..... ولی برای چــــــه بـرا چـه نـخـواسـتـنـد مـا دو تا ...... علامت سوال تو رفته ای و .... رد پای تو کــــــــــــه مانده است به روی صحنه ، بعد واژه ی کجا ..... علامت سوال دوباره شاعری کـه داخل گیومه بود می گریست و بین هق هق شکسته شش هجا علامت سوال [ شنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۹ ] [ 1:26 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||